خرید بک لینک




برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

الهی بمیرم من که بعد اون همه تلاش باید اشکهاتونو ببینیم. شما قهرمانهای روزهای سخت ما هستید. پر از بغضم، از تنهاییتون، از ستمهایی که بر ما میره و شما بودید که جنگیدید، با تمام وجود و امید رو، تا آخرین لحظه، توی دلهامون روشن نگه داشتید. امروز رو، این حال رو، یادگار نگه میدارم.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21



خ. خورشید پورامینی هم همینطور!


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21


مامانم میگفت:« خوشحالیت رو منوط به دیگران نکن.»


برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21


از چند سال پیش که حسینعمو فوت کرده، زنعمو افتاده توی رختخواب، بیمار و فرسوده و فراموشکار.

مامبزرگ رفته بود دیدنش. تعریف میکرد:

من رو هنوز یادش بود. میگفت آسیه، حسین کجاست؟ تو از حسین خبر داری؟

من هم بهش گفتم آره، بردیمش تهران، براش زن گرفتیم، دیگه برنمیگرده.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21


باز دیروز شهر دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود، بس که در سفری.

_مصطفی مستور

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

چند وقتیست با اینکه روزهای خوبی برای نوشتن دارم، دلم نمیآید کلمههایم را اینجا شریک شوم. این یعنی احساس ناامنی میکنم. که نمیدانم آنهایی که میخوانند چه تاثیری در ذهنشان شکل میگیرد و این بیخب

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

+ مغموم و دلسرد، در تاریکی نشسته بودم و قناعت کرده بودم به دیدارش از قاب تلویزیون. دوان آمد و صدایم کرد. مرا برد تراس طبقهی بالا. گفت که بایستم آن گوشهی گوشه. یادم رفت که در تمام این بیست سال، م

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1397 ساعت: 23:21

صفحه بندی